تبليغاتX
تنها هستم ولی مقاوم

دیروز صبح زود با یکی از دوستان رفتیم باشگاه تیر اندازی و بنده با کمال ناشی گری از ۲۰ فقره تیر ۵ فقره را به هدف های در حال حرکت زدم اما باور بفرمایید همان ۵ تا تیر جای ۲۰ تا بود چون هدفها را از هم منهدم کرد . این از برنامه من تا ظهر و به علت درد شدیدی که در کتف مبارک احساس می کردم و خستگی مفرط تا عصر خوابیدم . این هم تا عصر . بعد بلند شدم مثل دخترهای خوب و نانازی نشستم سر درس کلی هندسه نقوش داشتم ... که یکی از دوستان زنگ زد کلی پکر و دلگیر بود و غروب جمعه است و هزاران درد به دل آدم می شینه و... کمی باهاش صحبت کردم تا آروم تر شد یکی دیگه از دوستان پیام داد که از صبح تنها بودم و الان دارم دق می کنم و... من هم که موجود حساس دیگه دلم نیومد خودم سرخوش باشم و دوستان غمگین ... دوست گرامی ماشین را آوردند و بنده و ایشان به رانندگی من رفتیم دنبال دوست اول . قرار شد یک ساعتی در خانه من دور هم باشیم تا دلهای مبارک دوستان باز شود .  نزدیک خانه که داشتیم می شدیم نمی دونم چی شد که در هوای بارونی ته یک کوچه بن بست هوس دستی کشیدن به سرهای مبارک ما افتاد حالا دستی کشیدن با پراید همانا و لیز خوردن محکم به درخت و تابلوی برق خوردن و لاستیک ترکاندن همان ... حالا ساعت نزدیک ۹ شب زاپاس هم خراب بگرد تا یک فقره لاستیک بخر و ... خلاصه الان ما سالمیم ماشین هم انشاالله زیاد خرج روی دست بنده نمی گذارد شب عیدی ... 

 ولی خودمونیم شانس آوردم دستی کشیدنم به همین جا ختم شد .  کتفم کبود شده و درد می کنه البته ربطی به دستی کشیدن نداره مال تیراندازی است ... دستی را که کشیدم دلم می خواد یکبار هم برم از یک بلندی با کش خودم را پرت کنم پایین این هم یکی از خواسته هامه اما می ترسم یا به پایین نرسم یا این که کش اضافه باشه خیلی دیگه پایین برسم دعا کنید سر سالم بر بستر بگذارم

نوشته شده توسط هانی در شنبه 1387/12/03 |